معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

46

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

همه رسته گردى ، درويش را نه دنيا مطلوبست ، و نه عقبى « 1 » ، طلب كردن دنيا رنجوريست ، و طلب كردن عقبى مزدوريست ، مزدور به بهشت نازد ، عارف به دوست ، از صوفى خود چه گويم كه صوفى خود ، براى اوست . ( كه عارف خود اوست ) . بيت بيشترا بيشترا چند ازين راه زنى « 2 » * چون تو منى و من توام چند توئى من منى نور حقيم و ، او زجاج « 3 » چند بود اين لجاج * از چه گريزد چنين روشنئى ز روشنى روح يكى دان و تن گشته عدد صد هزار * همچو كه باد « 4 » بهار در صفت روغنى چند لغت در جهان جمله بمعنى يكيست * آب يكى گشته چون مشربها بشكنى « 5 » ما همه يك گوهريم يك خرد و يك سريم * ليك دوئى گشته‌ايم زين فلك منحنى اما وجه يازدهم « 6 » آنست كه در اين قصّه احوال چند طائفه مذكور است كه همه را عاقبت به خير بود و خوب‌ترين قصه‌ها ، قصّهء كسانى است كه عاقبتشان بخير باشد ، مثل برادران يوسف « 7 » كه جفا كردند و به رحمت رسيدند . يعقوب به فراق مبتلا گشت و آخر به مواصلت مشرف شد . زليخا فراق كشيد « 8 » عاقبت بوصال محبوب فائز آمد .

--> ( 1 ) - چ : نه عقبى محبوب . ( 2 ) - د : ره زنى . ح : چند زنى ره زنى . ( 3 ) - د - ح : نور حقيقت و زجاج چند بود اين لجاج . ( 4 ) - چ : همچه كه بادامها . ( 5 ) - ح : گشت چون مشربها بشكنى . ( 6 ) - د : اما وجه دوازدهم . ( 7 ) - د : مثلا برادران يوسف . ( 8 ) - د - ح : فراق بسيار .